تبليغاتX
حسنعلي و دوستان
هشتٍ هشتٍ هشتاد و هشت
اين روزها كه مي گذرد، هر روز
احساس مي كنم
كه كسي در باد فرياد مي زند

احساس مي كنم كه مرا
از عمق جاده هاي مه آلود
يك آشناي دور صدا مي زند
                                                (توضیح شعر... یک کمی پائینتر)
 
شاید زیاد متناسب نباشه، شاید همچین یه نمه از موقع گذاشتن این پست گذشته باشه...

 

اما انصافاْ حیفه! حیفه که آدم به مناسبت ۸/۸/۸۸ پست نذاره (یه خورده جمله ی بدی شد!)

کی ۷/۷/۷۷ رو قشنگ یادشه؟ کسی هست مث من اون روزا جونش واسه "نیم رخ" در رفته باشه؟(این جمله هه افتضاح شد!!).  یادم میاد بعد از ظهرهای قشنگ اون روزا که از کلی وقت قبل ترش حسین رفیعی (فَفَ ) مدام مخ امیر حسین مدرس (بو قشنگ) رو میخورد که چند وقت دیگه قراره "هپتِ هپتِ هپتاد و هپت" بشه!!

آخرش هم سرکارمون گذاشت که این بو قشنگ "سر من هم شیره مالید از بس بهم گفت هپت هپت هپتاد و هپت!!!!!"  تازه برداشته بود "بابا فَفَلی" رو هم آورده بود... چقدر دوسش داشتم... کاش محمد حسن زاده واسه امسال هم یه همچین برنامه ای داشت! -اگه اشتباه نکنم از کارای ترکیبیِ محمد حسن زاده بود-  ... بگذریم!

 

کلاْ ۸/۸/۸۸ هم روز فوق العاده خاصی بود... فوق العاده! واسه دومین بار "مسجد سلیمان" رو دیدم (اولین بلرش حدوداْ ۶سالم بوده!)... با "اولین چاه نفت خاورمیانه" که ظاهر و وضعیتش اصلاْ تناسبی با اسم دهن پرکنش نداشت عکس گرفتم!!

و دو تاخبر بد و مضخرف از وضعیت دو تا دوست شنیدم که ان شا ا.. دیگه واسه هیچ کدوم از اطرافیانم تکرار نشه!

بی خیال، زیاده گویی شد!

|+| نوشته شده توسط علی در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 16:52
پیر مغان!
به ياد بامداد رمضاني كه دكتر رضاي سحرخيز (شاعر دربار) با طويل مسيج لاتيني خواب شيرين رحيلم برآشفت كه:

... ديگري پير مغان، شيخ حسن زاده بود                        بي ريا، مصلحت انديش ولي ساده بود
گويد او بچه ي اهواز و كمي هم طوقچي است                حداكثر ولي انگار ز آباده بود*
گر چه خواهد كه شود رتبه ي اول در فوق                       چند واحد ولي از بخت بد افتاده بود
گر چه گويد كه كنون زن نستانم هرگز                            موقع بحث نكاح اكثراً آماده بود
خويش گويد كه صدايش چو هماي است وليك                 صوت داودي او نعره ي سمباده بود
كودكي شكل خودش** سبزه و زيبا دارد                           مهر فرزند به دل دارد و دلداده بود!
در كل او دوست خوبيست كه با معرفت است                با ادب، بي غل و غش، عاقل و آزاده بود***


*: هرگونه ارتباط با کلیه ی شهرستان های استان فارس تکذیب می گردد (شاعر می فرماید: چون قافیع تنگ آید / شاعر به جفنگ آید!)

**: منظور "بچه جون" می باشد که تغریباْ همه ی رفقام میشناسنش


***: بخشي از منظومه ي طويل "مركز نامه"

|+| نوشته شده توسط علی در چهارشنبه ششم آبان 1388 و ساعت 16:14
اعتراف نامه
خوب حقیقتش یه سری حرفا هست که آدم معمولاْ روش نمیشه رو در رو به کسی بگه... محیط وب واسه خالی کردن همین عقده هاست!  از طرفی خیلی وقت بود حسنعلی از حالت اصلی و نرمالش خارج شده بود و این شد که گفتم یه مدت حسنعلیو به حسنعلی برگردونم!

 

بعضی وقتا فکر می کنم به اینکه من هنوز خیلی بچه ام! خوب مگه چیه؟ خیلیا بهشون بر می خوره اگه یه همچین چیزی بشون بگی اما من اصولاْ دوس می دارم!

قد خر خان از خدا عمر گرفتم و هنوز عادات بچه گونه دارم... این که من هنوز به بهبود خیلی چیزای غیر ممکن امید دارم دقیقاْ نشونه ی بچه گیه! من گاهی وقتا آدما رو بیش از حد دوس دارم... خیلی اوقات ناراحت شدم از اینکه چرا به قاعده ی "تا از کسی بدی ندیدی بهش خوبی کن" و "همه ی آدما خوبن مگر اینکه چیز بدی ازش ببینی (همون "مگر اینکه خلافش ثابت شه"!)" اعتقاد دارم.

من هنوز به خونواده وابسته ام و به خود خدا بدون مامانم می میرم! من بعضی وقتا که از یه چی زیادی احساسی میشم میفهمم هنوز بچه ام! خیلی بچه ام... این که کسی با پررویی ناراحتم می کنه و من باز دلم نمیاد بهش بگم حتی ازت دلخورم! *

پارسال همین مواقع چهارمین لشکه تار موی سفیدمو دیدم اما مانع نشد که بچه گی و سادگیمو از پشتش نبینم....

آخی... به خدا انقد خودمو دوس دارم!


*: خدا رو شکر تا حدودی محیط وب واسم متفاوته -همون جور که اول پست گفتم!-
|+| نوشته شده توسط علی در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 و ساعت 14:21
اولاْ میخواستم بخش دوم مقابله به مثل رو بذارم که الان می بینم فایلشو همرام نیاوردم!!

 

دوماْ... نه.. دوم اینکه خونه ی ما هم به جنبش سبز پیوست! (قضیه از این قراره که وسایلو جمع کرده بودیم تو اتاق ها که یه بنده خدایی بیاد خونه رو رنگ کنه و چون از آشناهای ابوی بود تذکری در مورد رنگ و نوعش نداده بودن و این شد که روزی که خونه تحویل گرفته شد یه رنگ سبز -اونم چه سبزی!- رو رو در و دیوار خونه دیدیم!

 

سوم:      لعنتی! کل حرفام یادم رفت... سایت یونیه دیگه...

|+| نوشته شده توسط علی در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت 6:40
مقابله به مثل 1
حالا ما هی میخوایم از این پستا نذاریما...
----× این مطلب 5 بخش بود که به علت طولانی شدنش در قالب دو پست گذاشته می شود×---


                   بخش اول:
الف): کلی لجم گرفت از مرتضی حیدری... بعد نظرم عوض شد و گفتم احتمالاً میخواسته یکی نیاد که بدتر کارو خراب کنه... دوباره از حیدری متنفر شدم؛ آخه مگه اصلاً مجری این جور برنامه ها میتونن از خودشون چیزی بگن؟

ب): دقت کنید: "میزگرد آسیب شناسی..." / مجری: من سوال می پرسم شما جواب بدین ... / حجاریان: من چون نمی تونم درست صحبت کنم از قبل یه متن آماده کردم که میدم آقای شریعتی بخونه!!!!!!
[توضیح2:  یه نگاه به عقب بکنید ببینید کی ها –و با چه طرز فکری- بودند که این آقا که از اصلی ترین موسسان وزارت اطلاعات بوده رو به این وضع انداختن!]

ج): ایضاً توجه: ما مارکسیست بودیم، عقاید سوسیالیستی داشتیم و حتی آنارشیستی (این آخریشو دیگه ترکوندن!) / اکثر ماها به علت تحصیلات در غرب گرفتار یه نوع وابستگی و "از خود باختگی فرهنگی" بودیم!
[توضیح3: یه بررسی خیلی ساده که بکنیم می بینیم الان خیلی مشاورا و نزدیکای رئیس جمهور طرز فکر فوق العاده غربی تری و فقط با یه پوشش موعود گرایی دارن –امثال محمد علی رامین و ...- ]

د): چند روز پیش مجدد یه نگاهی به "نقدی برای تمام فصول" انداختم و صفحه 55 رو که خوندم حالم بد شد!
[توضیح4: بعضی قواعد و رویه ها توی عالم سیاست و حکومت داری و حتی اجتماعی خیلی قابل پیش بینی و ثابتند –مثل همون اصلی که میگه هر انقلاب بعد از یه مدت فرزندان خودشو می خوره!- باید بگردم تو زیر زمین "مجمع الجزایر زندان گونه" گنجی رو پیدا کنم که دو سه سال پیش حرفاش واقعاً واسم غیر قابل هضم بود[

ه): شریعتی: این تغییر مواضع اصلاً عجیب نیست و احتیاج هم به گذر مدت نداره، ما تو تذکره الاولیاء هم زیاد دیدیم که کسی با یه جمله دگرگون میشه...

]توضیح5:
1_ تا حالا –و حتی تو همین جمهوری اسلامی خودمون- این همه آدم زندان رفتن... چرا کسایی که همون مواقع نظرشون بر نمی گشت الان عوض شدن؟ یعنی قبلاً زندان "فرصت جمع بندی" نداشت؟
2_تا حالا توی تذکره الاولیاء دیدیم یه گله آدم و سران حکومت یبرخی معترفین!!ه دفعه همه با هم یهو متحول بشن و به شدت اظهار ندامت کنن؟ بیشتر شبیه  اون گروهی اند که موقع اعدام مرادشون بهش سنگ می زنن! [
3- از این جور اعترافات تلویزیونی زیاد دیدیم...  مهم اینه که بعد از گذشت چند ماه، در صورتی که فشاری روشون نباشه و تهدید خانواده نداشته باشن چی میگن!   -گالیله بعد از اقرار به اشتباهش تو دادگاه یادتونه چی گفت؟ / یا حرفای افشاری رو یادتونه؟_

 

                 بخش دوم:
هر چی میخوام از این پستا نذارم...
الف): اونی که لینک از رجا نیوز میذاره در مورد عکس صفحه اول اعتماد؛ احتمالاً یادش نیست کارای کیهان و خود رجانیوز رو...یکی از عکسایی که گند دستکاریش در اومد


[توضیح6: خیلی موارد دیگه بود که من الان فقط اینو به طور خاص یادمه!   /   ضمن اینکه یه عکس هم از مجموعه چند تا عکس طرفداران دکتر احمدی نژاد درست کردم که آخر دلم نیومد آپلودش کنم –چون به هیچ وجه از نظرم معیار و حجت نیست!- و فقط به این عکسا بسنده کردم[

من هیچی نمی تونم بگم!!

تبلیغات1

تبلیغات2 (تازه از بنر های اصفهان عکس ندارم!)


ب): با شنیدن حرفای بعضی ها  و طرز نگاهشون به این مسائل یاد این مکالمه می افتم:
فروشنده عرب: {با لهجه غلیظ عربی} به کی رای دادی؟
هم اتاقی بنده: من شناسناممو نیاورده بودم، رای ندادم.
فروشنده: دانشگاه به کی رای دادن؟
هم اتاقی بنده: این جور که من دیدم بیشتر به موسوی {بعد از ظهر 22خرداد بود!}
فروشنده: اَی گردنشون بشکنه!
 هم اتاقی بنده: چرا آخه؟
فروشنده: اینا میخوان بکننش مث زمان شاه... همه لخت و پتی بریزن تو ای خیابونا {....}

ج): کنار هم گذاشتن این عکس با رفتار بعضی ها در موارد مشابه خیلی کفری ام می کنه!

چقدر خاتمی بی دین و ایمونه!

|+| نوشته شده توسط علی در پنجشنبه دوم مهر 1388 و ساعت 19:1